







![]()
ربّنا لا تُزِغ قلوبنا بعد إذ هدیتنا و هَب لنا مِن لَدُنک رحمةً
انّک أنت الوهّاب/ آلعمران، ۸
پروردگارا! پس از آنکه ما را هدایت کردى، دلهایمان را دستخوش
انحراف مگردان و از جانب خود رحمتى بر ما ارزانى دار که
تو خود بخشایشگرى.
ربّنا آمنّا فاغْفِر لنا و أرحمْنا و أنت خَیر الرّاحمین/ مؤمنون، ۱۰۹
پروردگارا! به تو ایمان آوردیم؛ از گناهان ما درگذر و در حق ما لطف
و مهربانی فرما که تو بهترین مهربانان هستی.
ربّنا آتِنا مِن لَدُنک رحمة و هَیِّی لنا مِن أمرنا رَشََداً/ کهف، ۱۰
پروردگارا! از جانب خود به ما رحمتى ببخش و کار ما را برایمان
به سامان رسان.
ربّنا أفرِغ علینا صبراً و ثَبَّت أقدامَنا وأنصُرنا علی
القَوم الکافرین/ بقره، ۲۵۰
پروردگارا! بر [دلهاى] ما شکیبایى فرو ریز و گامهاى ما را استوار دار
و ما را بر گروه کافران پیروز فرماى.
نوشته : عبد الرؤوف مخلص منبع:اثبات اعجاز علمي قران
در يكي از كشورهاي اسلامي كنفرانسي در بارهء اعجاز قرآن كريم بر پا گرديده بود. در اين كنفرانس دانشمندان مشهوري كه به اسلام ايمان نداشتند نيز از اغلب نقاط جهان دعوت شده بودند.

علامه شيخ محمد متولي الشعراوي داستان را اينگونه روايت ميكند: پروفيسر تايلندي «تا گاثات تاگاسن» كه از بزرگترين دانشمندان جهان در زمينهء علم تشريح است در اين كنفرانس در بارهء اعصاب انسان سخن ميراند. سخنراني او بيشتر روي اين محور متمركز بود كه اعصاب حسي مستقيماً در زير پوست انسان قرار دارند به نحوي كه اگر پوست انسان بسوزد، ديگر احساس درد هم تماماً از بين ميرود. در اين هنگام يكي از دانشمندان قرآن پژوه به پا خاست و آيهء 56 سورهء «نساء» را كه خداوند در آن از عذاب اهل دوزخ سخن ميگويد، تلاوت كرد: ]...كُلَّمَا نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ بَدَّلْنَاهُمْ جُلُوداً غَيْرَهَا لِيَذُوقُوا الْعَذَابَ[ «به زودي كساني را كه به آيات ما كفر ورزيدهاند، در آتشي سوزان درآوريم كه هر گاه پوستهايشان (بسوزد) و بريان گردد، پوستهاي ديگري را برجايش نهيم تا عذاب را بچشند، آري خداوند توانا و حكيم است» و سپس گفت: از آنجا كه خداي سبحان ميخواهد به ما بگويد كه عذاب دوزخ براي كافران عذاب دائم و مستمرّي است كه هرگز توقف نميپذيرد، و از آنجا كه خداي عليم كه خود آفرينندهء انسان است ميداند كه وقتي پوست انسان بسوزد، احساس درد در او از بين ميرود، پس در اين آيه ما را به اين حقيقت متنبه ساخته است كه پوست بدن دوزخيان همينكه بسوزد، دوباره به فرمان وي پوست جديد ديگري جانشين آن ميگردد تا احساس آنها به عذاب الهي همچنان مستمرّ و پيوسته باقي بماند. چون اين آيات بر پروفيسر «تاگاثات تاگاسن» تلاوت گرديد، او گفت: آيا به راستي اين سخن چهارده قرن قبل گفته شده است؟ گفتند: آري؛ گفت: آخر اين حقيقتي است كه علم جديداً به آن پي برده است. بنابراين ممكن نيست كه گويندهء آن بشري باشد و يقيناً اين كلام، كلام خداي سبحان است. دانشمندان عزيز! اينك وقت آن فرارسيده كه من در محضر شما به اين حقيقت گواهي دهم كه: خدايي جز معبود يگانه نيست و اينکه محمد فرستادهء برحق اوست. آنگاه با نداي بلند شهادتين را تكرار كرد: «أشهد أن لا إلا إلا الله و أشهد أن محمدا رسول الله» از اين داستان که بگذريم شما تصور كنيد كه اگر خداي عزّوجلّ نحوهء استمرار عذاب دوزخيان را به دقيقترين شيوهء علمي آن براي ما بيان نميكرد، چه اتفاقي ميافتاد؟ يعني اگر اين حقيقت علمي كه اعصاب حسّي مستقيماً در زير پوست انسان قرار دارد و چون جلد بسودزد، احساس درد در انسان از بين ميرود كشف ميشد، اما قرآن كريم براي ما چگونگي استمرار عذاب را بيان نميكرد، آن وقت حتماً كافران ميگفتند: اكنون ديگر علم مشكل ما را با عذاب خداي شما حل كرد. چرا كه پوست بدنهاي ما در دوزخ پروردگار شما در كوتاهترين مدت ميسوزد و بعد از آن ديگر ما به هيچ وجه درد و رنجي را احساس نميكنيم! پس (العياذ بالله) همه مباني دين شما بر اساس چنين پندارهايي بنا نهاده شده است! شما تا كنون پي هم از عذاب جاويدان سخن ميگفتيد و اينك علم آمد و اين جاودانگي شما را ابطال كرد. حالا ديگر ما بي پرواتر از هميشه بر راه كفرمان رهنورديم. در اينجا بود كه واقعاً ميان قرآن كريم و حقايق علمي تصادم رونما ميشد، از آن روي كه پروردگار متعال در آيات 74 و 75 از سورهء «زخرف» ميفرمايد: ]إِنَّ الْمُجْرِمِينَ فِي عَذَابِ جَهَنَّمَ خَالِدُونَ، لا يُفَتَّرُ عَنْهُمْ وَهُمْ فِيهِ مُبْلِسُونَ[ «بي گمان مجرمان در عذاب جهنم ماندگار اند. عذاب از آنها تخفيف نمييابد و آنها در آنجا نوميداند» اما از آنجايي كه قرآن كتاب خداوند است و دين وي حق است، پس آيهء كريمه 56 سورهء «نساء» آمده است تا اين علامات استفهام را براي هميشه از ميان بردارد. خوب؛ آيا فقط همين يك دليل مادي و علمي بر حقانيت قرآن كريم و بر وجود خالق متعال كافي نيست؟ و هرگاه همين آيهء مباركه توانست يكي از بزرگترين دانشمندان جهان را به اعلام اسلام آن هم در برابر يك كنفرانس بين المللي در حالي وا دارد كه سخت تحت تأثير اعجاز علمي قرآن كريم قرار گرفته بود، پس آيا فقط همين يك آيه، براي قناعت ايماني تمام اهالي روي زمين به پذيرش اسلام بزرگ بسنده نميباشد؟!
دیشب جمال رویت تشبیه ماه کردم
تو به زماه بودی من اشتباه کردم

اللهمّ عجّل لولیّک الفرج
بعضيها شعرشان سپيد است، دلشان سياه،
بعضيها شعرشان كهنه است، فكرشان نو،
بعضيها شعرشان نو است، فكرشان كهنه،
بعضيها يك عمر زندگي ميكنند براي رسيدن به زندگي،
بعضيها زمينها را از خدا مجاني ميگيرند
و به بندگان خدا گران ميفروشند.
بعضيها حمال كتابند،
بعضيها بقال كتابند،
بعضيها انبارداركتابند،
بعضيها كلكسيونر كتابند
بعضيها قيمتشان به لباسشان است،
بعضي به كيفشان و بعضي به كارشان،
بعضيها اصلا قيمتي ندارند،
بعضيها به درد آلبوم ميخورند،
بعضيها را بايد قاب گرفت،
بعضيها را بايد بايگاني كرد،
بعضيها را بايد به آب انداخت،
بعضيها هزار لايه دارند
بعضيها ارزششان به حساب بانكيشان است،
بعضيها همرنگ جماعت ميشوند ولي همفكر جماعت نه،
بعضيها را هميشه در بانكها ميبيني يا در بنگاهها.
بعضيها در حسرت پول هميشه مريضند،
بعضيها براي حفظ پول هميشه بيخوابند،
بعضيها براي ديدن پول هميشه ميخوابند،
بعضيها براي پول همه كاره ميشوند.
بعضيها نان نامشان را ميخورند،
بعضيها نان جوانيشان را ميخورند،
بعضيها نان موي سفيدشان را ميخورند،
بعضيها نان پدرانشان را ميخورند،
بعضيها نان خشك و خالي ميخورند،
بعضيها اصلا نان نميخورند،
بعضيها با گلها صحبت ميكنند،
بعضيها با ستارهها رابطه دارند.
بعضي ها صداي آب را ترجمه ميكنند.
بعضي ها صداي ملائك را ميشنوند.
بعضي ها صداي دل خود را هم نميشنوند.
بعضي ها حتي زحمت فكركردن را به خود نميدهند.
بعضي ها در تلاشند كه بيتفاوت باشند.
بعضي ها فكر ميكنند چون صدايشان از بقيه بلندتر است، حق با آنهاست.
بعضي ها فكر ميكنند وقتي بلندتر حرف بزنند، حق با آنهاست.
بعضي ها براي سيگار كشيدنشان همه جا را ملك خصوصي خود ميدانند.
بعضي ها فكر ميكنند پول مغز ميآورد و بي پولي بي مغزي.
بعضي ها براي رسيدن به زندگي راحت، عمري زجر ميكشند.
بعضي ها ابتذال را با روشنفكري اشتباه ميگيرند.
بعضي از شاعران براي ماندگار شدن چه زجرها كه نميكشند.
بعضي ها يك درجه تند زندگي ميكنند، بعضيها يك درجه كند.
هيچكس بيدرجه نيست.
بعضي ها حتي در تابستان هم سرما ميخورند.
بعضي ها در تمام زندگيشان نقش بازي ميكنند.
بعضي از آدمها فاصلة پيوندشان مانند پل است، بعضي مانند طناب و بعضي مانند نخ.
بعضي ها دنيايشان به اندازه يك محله است، بعضي به اندازه يك شهر،
بعضي به اندازه كرة زمين و بعضي به وسعت كل هستي.
بعضي ها به پز ميگويند پرستيژ
بعضي ها خيلي جور هاي مختلف هستند .
شما چطور؟ آيا شما هم از اين بعضي ها هستيد ؟؟؟
منبع : rrp.blogfa.com




